"ادراک بشر ، مستعمره عصر نوین (3)"

 

          از ويژگيهاي انسانهاي اين دوره "مشغول بودن" است . انسانها همواره بدنبال بهتر زيستن هستند. دغدغه « چرا زيستن» براي انسان معاصر چندان جاي اهميت ندارد و شايد به جهت مشغول بودن براي بهتر زيستن فرصتي براي تأمل درباره آن نیست. اين مشغله و تراكم انسانها در جامعه و گستردگي فضاي زندگي از يكطرف واز طرف ديگر تنوع و تكثر تعاريف و تجربيات ،كه موجب كاهش اشتراكات و همدلي‌ها مي‌شود ،انسانها را به طرف يك تفرد وتنهايي پيش برده است. در چنين تفرد و تنهايي خواسته يا ناخواسته ای،انسان نيازمند به ارتباط براي درك جهان وزيست بهتر در آن، ابزاري جز تكنولوژي ارتباطي در اختيار ندارد.

 

           امروز تصور آنكه بتوان در نظام شهرنشينی بدون استفاده از تلويزيون _ بعنوان يك ابزار ارتباطي _ زندگي كرد، امري بعيد بنظر مي‌رسد.

 

           در اين دوران تكنولوژيهاي ارتباطي و محتواي آنها بخش عمده‌اي از تصورات انسانها از واژه ها را براي درك اين جهان شکل می دهند.

 

           علاوه بر آن اين رسانه‌ها تجربيات مجازي جديدي را در اختيار انسان مي‌گذارند . علاوه بر بيان مستقيم تجربيات، آگهي ها ،فيلم ها ، كارتونها ، مستندها و برنامه‌هايي كه گاهي راهي براي انسان جز اعتماد به آنها وجود ندارد – چرا كه امكان بررسي صحت و سقم آن نيست – همه ابزارهايي هستند كه ناخودآگاه انسان را با تجربيات ناكرده‌اي مواجه مي‌سازند و به انسانها مي‌آموزند در چنين شرايط و موقعيت‌هايي چگونه بايد عمل كنند.

 

          حال سؤالي كه پيش مي‌آيد اين است كه اگر اراده خواسته و آگاهانه‌اي در نظر داشته باشد با در دست گرفتن قدرت رسانه‌اي در جهان و با توجه به نقش و اهميت بيان شده رسانه‌ها در نوع درك انسان از جهان آنچنان عمل كند كه انسان را به درك خاصي از جهان برساند، آيا چنين امري قابل تصور است ؟ و آيا در چنين شرايطي مي‌توان از استعمار نويني كه نه مبتني بر قدرت لشكري و تسليحاتي  بلكه مبتني بر قدرت رسانه‌اي است سخن گفت ؟

 

         حقیقت آن است كه پاسخ سؤال بسی ‌واضح و روشن است. از يك طرف تصور رسانه‌اي غير ايدئولوژيك همان قدر مضحک به نظر مي‌رسد كه جنگل بدون درخت. چرا كه بهره گيري از ابزار رسانه ، دروازه باني اطلاعات و اخبار و نحوه ارائه پيام‌ها، همه و همه ،جز با استفاده از پارادایمی بنیادی امکان پذیر نخواهد بود و آنچه كه همه اینها را سمت و سو مي بخشد ، ايدولوژي حاکم بر رسانه است كه جاي بحث خود را مي طلبد. از طرف دیگر تمرکز قدرت رسانه‌اي در دستان جریانی خاص در جهان كنوني ، کليه شرایط لازم و كافي براي بهره‌گيري از این قدرت را بر مبنای ايدئولوژي قدرت حاكم و در خدمت منافع جریان قدرت رسانه‌اي، فراهم ساخته است . تلاش براي يكسان سازي فرهنگ جهان بشری براي درك یکسان جهان، آنگونه كه جریان قدرت رسانه اي در پي آن است و ايدئولوژي حاكم بر آن، كه جز به تأمین منافع خود نمي اندیشد ، استعماری فرا مدرن را تحقق بخشیده كه درآن انسانها بدون هیچ اجبار و تهدیدی در اختیار منافع قدرت حاكم قرار مي‌گيرند . اگر عملیات روانی با هدف تأثير‌گذاري بر رفتار و از طریق ترس ،خواهش ،منطق و دیگر عوامل ذهنی صورت مي گرفت ، امروز نوع ديگري از عملیات ارتباطی با هدف تأثیر گذاری بر «ادراک » انسانها و از طریق متأثر کردن احساسات، تعقل ، تصميم‌گيري و درك انسان از جهان، صورت میگیرد كه شاید بتوان آن را «مدیریت ادراک بشریت» نامید.