نقدی بر کيميا خاتون

 

"کيميا خاتون" کتابي است که به شکلي، به شرح حال اندروني زندگي مولانا مي پردازد. اين کتاب که توسط خانم سعيده قدس نوشته شده، طي چند دوره تجديد چاپ شده است. در اين کتاب با احوال زنان و فرزندان مولانا بيش از بقيه شخصيت ها و ماجراهاي زندگي او آشنا مي شويم. کيميا خاتون (که قهرمان داستان است) نام دختري است که پدر خود را (که سرداري بوده است)، در جنگ از دست داده و به همراه مادر خود در باغي که به آن ها به ارث رسيده است، زندگي مي کند. اين دختر که در آينده به عقد شمس تبريز درمي آيد، هنوز به سن بلوغ نرسيده و در دنياي کودکانه اش زندگي مي کند. مادر وي طي رفت و آمدهاي زياد و مراسمي خاص به عقد مولانا درآمده و به اندروني وي نقل مکان مي کند. کيميا خاتون نيز با دلخوري و نارضايتي از اين جابجايي، بايد از مادر تبعيت کند. بنابر اين به منزل مولانا رفته و در کنار ديگر همسران و فرزندان مولانا زندگي تازه اي را شروع مي کنند. اين زندگي تازه تلخي هاي بسياري را در پي دارد که نويسنده در داستان خود مفصل به آن پرداخته است.

ما در اين رمان اگر چه بيشتر با وضعيت زنان و بچه هاي خانه مولانا آشنا مي شويم، اما از آن جا که ويژگي هاي شخصيتي مولانا و شمس از جايگاه برجسته و بالايي (هم در داستان و هم در عالم واقع) برخوردار است، لذا با توجه به نظريه هاي ارتباطي از جمله نظريه "دريافت " با رويکرد تحليل فرهنگي و نظريه "کاشت" گربنر، مي توان انتظار داشت که اين رمان، الگويي ادراکي از شخصيت هاي داستان و ويژگي هاي گوناگون آن ها را  در ذهن مخاطبين خود کشت کند.

نويسنده اين کتاب که جزييات زندگي مولانا را در قالب رمان به نگارش درآورده است، در واقع به نوعي جايگاه زن را در زندگي مولانا به باد انتقاد گرفته است. اگر چه نويسنده، خود نيز در ابتدا به رمان بودن داستانش اشاره مي کند، اما با توجه به اين که اين رمان داستان شخصيت بسيار برجسته ايراني است، و همچنين خوانندگان رمان تعداد قابل توجهي هستند، لذا با توجه به تاثير گذاري کتاب به عنوان يکي از رسانه هاي ارتباط جمعي که ارزش ماندگاري بيشتري نيز نسبت به بقيه دارد، لازم به نظر مي رسد که نگاهي به اين داستان با اندکي تامل بنماييم.

داستان ابتدا با شرح حالي از مادر کيميا خاتون و چگونگي زندگي وي و با مختصر گزارشي از همسر او شروع مي شود. از توصيف هاي نويسنده برمي آيد که اين زن فردي موقر، متين، با شخصيتي استوار و محکم است که پس از کشته شدن همسرش حتي حاضر به ديدن هيچ خواستگاري نيست و قصد دارد تا پايان عمر ازدواج نکند. به زعم خود تعهد محکم وي به شوهرش به او اين اجازه را نمي دهد و اصلا کسي را لايق همسري خود نمي بيند. او که به اشراف زادگان مي ماند، از چنان ابهت و جبروتي برخوردار است که همه با احترام  بيش از حدي با وي برخورد مي کنند. اين زن، دلبري و زيبايي را در کنار عقل و منطق سليمي يک جا دارد. نويسنده از زيبايي او چنان وصفي کرده است که فقط در خيال مي توان مثالي را متصور بود. به طور کلي از تمامي ويژگي هاي ظاهري، رفتاري و شخصيت مادر کيميا، در عالم واقعي حداقل کمتر نمونه اي را مي توان يافت که اين چنين باشد.

پس از خواندن همه اين ويژگي هاي رويايي از مادر کيميا خاتون، به اين جا مي رسيم که ....

ادامه نوشته

انتقاد از صدای امریکا

 

آقای کابورن یکی از سناتورهای جمهوری خواه نسخه ای از برنامه های پخش شده از صدای آمریکای فارسی را به زبان انگلیسی از متصدیان این رسانه درخواست کرده است. وی طی این درخواست به گزارشاتی از سوء مدیریت این رسانه اشاره می کند که طی آن اجازه می دهد تا محتواهای ضد امریکایی به طور مرموزی به آن نفوذ کند.

وی همچنین توضیح می دهد که این رسانه وقت بیش از حدی را به مهمانان دارای دیدگاههای جانبدارانه از ایران می دهد. وی گفت صدای امریکا برای ارتقا ارزشهای آزادی فردی در رسانه های فارسی زبان خود به اندازه کافی جدی و خشن عمل نکرده است.

 لینک منبع اصلی

این انتقاد را می توان نمونه ای دانست از وابستگی رسانه ها. در کشوری چون امریکا که داعیه آزادی بیان و انتقاد پذیری دارد این گونه برخورد با رسانه نشانه تبعیض و نگاه جانبدرانه آن نسبت به رسانه و عملکرد آن است. شعارهای داده شده نشان از آزادی بیان و بی طرفی است اما صدا صدای امریکاست. بالاخره باید پذیرفت که کشوری چون امریکا نیز نمیتواند از جانبداری و سوگیری مبرا باشد.

چرا امروز امکان انتقاد از فضای سیاسی در جوامع بیش از گذشته است؟

چرا امروز امکان انتقاد از فضای سیاسی در جوامع بیش از گذشته است؟

 

در پاسخ به پرسش فوق که جناب دکتر سلطانی فر در کلاس درس آنرا مطرح کردند گرچه جای بحث و بررسی بیشتری را می طلبد اما آنچه به نظر من می رسد به طور خلاصه در زیر مطرح کرده ام. بی شک نقطه نظرات دیگری نیز وجود دارد که می تواند کامل تر و بهتر کننده موارد زیر باشد. طی دو بخش رویکرد جوامع و رویکرد حکومتها می توان دو تقسیم بندی زیر را برای پاسخ به این پرسش قایل شد:

1)    توسعه روز افزون ارتباطات ووسایل ارتباط جمعی گسترش و نفوذ بیش از پیش ارتباطات میان فردی  چهره به چهره تا ارتباطات جمعی را می توان یکی از عوامل ایجاد کننده شرایط مساعد جهت انتقاد از فضای سیاسی دانست.  با افزایش فضای ارتباطی فضای گفتمان و انتقاد نیز افزایش می یابد. در حقیقت همان چیزی که به عرصه عمومی خوانده می شود در چنین شرایطی ظهور جدی تر و موثر تری خواهد داشت . امروزه نفوذ بیش از پیش رسانه ها در فضاهای خصوصی عاملی موثر و قوی برای حفظ تعاملات ارتباطی جمعی و میان فردی می باشد. سهولت دسترسی و مخاطرات کمتر باعث می شود که افراد دیدگاههای خود را هرچند کم اهمیت هم باشد می توانند ابراز داشته و فضای گفتمان و نقد را گرم تر کنند. امروزه در دورترین و محرومترین نقاط نیز می توان نقدها و حرفهای جدیدی را شنید که تا چندی پیش مجالی برای اظهار آن وجود نداشت. ابزار گسترده و فرامرزی رسانه های امروزی چنین امکانی را برای همه فراهم کرده تا قدرت بیان آرا و عقاید خود را داشته باشند.

2)    افزایش آگاهی – دانش و آگاهی افزایش یافته به واسطه رشد فکری و ارتباطی جوامع نیز امکان انتقاد را در پی دارد چرا که افزایش دانش افزایش مسئولیت پذیری و دخالت در امور فردی و جمعی را به دنبال دارد. البته طبیعی است که هرچه به جامعه مدنی نزدیکتر شویم آگاهی افراد نسبت به حقوق شهروندی بالاتر رفته و تضارب آرا در آنجا پر رنگ تر می شود. آگاهی شهروندان نسبت به حقوق مدنی و شهروندی مبنایی برای نکته سنجی و داشتن دیدگاهی انتقادی می باشد و هر گاه خلایی از سوی دولتمردان در این زمینه مشاهده شود انتقادات مربوطه از سوی شهروندان مطرح می گردد.

3)    ظهور و رشد مجامع حقوق بشری – با ایجاد و رشد و گسترش فعالیت انجمنها مجامع و سازمانها و کنوانسیونهای بین المللی حقوق بشری دولت ها و حکومتها مجبورند که اگر چه به ظاهر هم که شده امکانی را برای انتقاد از فضای سیاسی حاکم فراهم نمایند تا وجاهت قانونی و شرعی خود را اعلام و تبلیغ کنند. در جوامع توسعه یافته که حقوق شهروندی و نظام جامعه مدنی در آنها نهادینه شده است همواره نهادهایی برای کنترل مناسبات حاکم و رفتار حاکمیت وجود داشته و موشکافانه به بررسی عملکرد نظام حاکم مشغول است . در چنین جوامعی نه تنها انتقادات شدت و حدت بیشتری دارد بلکه به شکلی سازماندهی شده و رسمی بیان می شود و البته پر واضح است که به دلیل حمایتهای قانونی و بین المللی از این نهادها عاملی مهم برای انتقاد قوی تر و حضور جدی تر آنها می باشد.

ادامه نوشته

حوزه عمومي

حوزه عمومي

هابرماس

درس:

مفاهيم و نظريات ارتباطات جمعي

استاد: دکتر مظفری 

 

مقدمه

 

نخستین موضوعی که هابرماس پس از نوشتن رساله  (دکتری) خود بدان پرداخت جایگاه بحث عمومی بود و انتخاب این موضوع تصادفی نبود. کتاب تحول ساختاری حوزه عمومی (1989) به زبان انگلیسی ترجمه شده است، یکی از پرنفوذترین آثار نزد جنبش نو پای مخالفان در درون دانشگاههای آلمان بود و بحثهای داغ و مشاجرات گسترده ای در دهه 1960 برانگیخت. این اثر همانند تقریبا کل آثاری که هابرماس از آن پس نوشته است، واکنشها و پاسخهای گوناگون و گاه تشویش آمیز و اغلب پر شوری از سوی خوانندگان به دنبال آورد. چندین کتاب در پاسخ مستقیم به آن اثر نوشته شد و مقالات بسیاری نظر هابرماس درباره حوزه عمومی را تایید، تصحیح و یا رد کردند.

به هر حال هیچ کس از آن کتاب نادیده نگذشت و هیچ عالم علوم اجتماعی و انسانی نبود که با استدلالهای اصلی آن کتاب آشنا نباشد. با این حال کتاب تحول ساختاری حوزه عمومی در مقایسه با مجموع آثار بعدی هابرماس قدر ی نا هماهنگ به نظر می رسد. در حالی که اغلب کوششهای نظری او حاوی مباحث فلسفی سنگین و انتزاعی و واژگان تخصصی ماخوذ از حوزه های گوناگون هستند، کتاب تحول ساختاری حوزه عمومی زبان جامعه شناختی چندان پیچیده ای به کار نمی برد و توصیفی و تمثیلی بسیاری در بر دارد. در این اثر بحث نظری اغلب با به میان کشیدن گفتگو درباره قهوه خانه ها، روزنامه ها و محافل ادبی قطع می شود. گرچه این کتاب روشی بین رشته ای بکار می رود و اهمیت بین رشته ای دارد، اما بیش از آثار بعدی او به عنوان چار چوبی برای مطالعه جامعه شناختی تناسب دارد.

کتاب تحول ساختاری حوزه عمومی با وجود آنکه آثار هابرماس قدری غیر عادی است اما علایقی را که اساس چشم انداز عمومی وی را تشکیل می دهند و همچنان حتی در آخرین آثار او دارای اهمیت هستند، به روشنی عرضه کرده است. حتی همین اواخر در ژوئن 1989 هابرماس مقاله ای منتشر ساخت که در طی آن چار چوب برداشتی تجویزی از حوزه عمومی را به دست می دهد.آنچه موجب جلب نظر هابرماس به مقوله حوزه عمومی در گذشته و حال شده است، اهمیت این مفهوم به عنوان اساس نقد جامعه مبتنی بر اصول دموکراتیک بوده است. حوزه عمومی، عرصه ای است که در آن افراد به منظور مشارکت در مباحث باز و علنی گرد هم می آیند. البته می توان مفهوم کلی حوزه عمومی را با توجه به متن تاریخی مورد نظر و مسائل مورد بحث در هر مورد جزئی تر ساخت. حوزه عمومی بورژوایی که موضوع اصلی کتاب تحول ساختاری است، ریشه در حوزه خصوصی دارد و به واسطه گفتگو و مذاکره شهروندان درباره مسائل عمومی تشکیل می شود. حوزه عمومی ادبی که به نظر هابر ماس صورت اولیه حوزه عمومی سیاسی یعنی حوزه عمومی معطوف به مسائلی سیاستگذاری دولتی را به دست می دهد، نه با مسائل حکومتی بلکه با امور فرهنگی سر و کار دارد. حوزه عمومی در شکل بورژوایی و نوع سیاسی آن، به عنوان نهاد میانجی بین علایق خصوصی و قدرت عمومی بر اساس مغلطه ایدئولوژیکی بنیادینی قرار  دارد و آن هم وحدت هویت مالک (بورژوا) و انسان است. با این حال در همه نمودهای آن اصول برابری و امکان دسترسی ، اصولی غیر قابل حذف هستند. حوزه عمومی بر خلاف نهادهایی که تحت سلطه خارجی قرار دارند و یا دارای روابط قدرت درونی هستند، از اصول مشارکت و نظارت دموکراتیک، نوید می دهد.

ادامه نوشته

ارتباطات ـ توسعه ـ فرهنگ

 

 

 

ارتباطات ـ توسعه ـ فرهنگ 

 

 

 

فهرست مطالب

  • مقدمه
  • ارتباطات و توسعه
  • نقش فیلم در توسعه

·        سینمای ملی و توسعه

  • توسعه و ارتباطات؛ نوگرايي
  • تصوير و فرهنگ
  • هويت و فرهنگ
  • نگرش پروپاگاندايي؛ سينما ابزار بيان هويت و فرهنگ ملي
  • اسطوره هاي نوين فرهنگي؛ پاسخي روايي به چالشهاي توسعه
  • ساختار روايت و ساختار توسعه
  • توسعه و ساختار تك متني؛ از ملودرام تا واقع گرايي
  • ملودرام و واقع گرايي؛ ساختارهاي بخش تلويزيوني
  • پايان سخن
  • منابع

 

 

 

مقدمه

توسعه فرآیندی چند بعدی است که شامل مسایل فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و ... می باشد. در فرآیند توسعه آنچه که اهمیت بیشتری دارد، پرداختن به امور زیربنایی ابعاد گوناگون یک جامعه است. یکی از ابعاد مهم و شاید مهمترین آن بعد انسانی توسعه می باشد. در این مورد که پایه ای ترین عنصر فرآیند توسعه می باشد باید به توانمندسازی ، پویایی و به کارگیری از استعدادهای انسانی توجه نمود.

توسعه یعنی تغییر و این تغییر، نحوه نگریستن مردم به موضوعات ،اعمال ‍، ارتباطات آنها با یکدیگر و جهان اطرافشان را تحت تاثیر قرار می دهد . همچنین بر دانش، ارزشها، نگرشها، ادراکات، و... نیز تاثیر می گذارد. توسعه اقدامی صرفا از بالا به پایین نیست بلکه بیشتر شامل حرکتهای افقی و از پایین به بالا است که غالبا در سازمانهای غیر دو لتی اعمال می شود.

 بر خلاف نظر کسانی چون لرنر و راجرز تغییر اجتماعی ،روندی مکانیکی نیست که در آن افراد یا مخاطبان مورد نظر بتوانند مستقلانه تصمیم بگیرند، بلکه بافت اجتماعی که این افراد جزئی از آن هستند بر تصمیمات آنها در مورد پذیرش ایده های نو موثر و تعیین کننده است . در فرایند توسعه باید مردم را برای تاثیر گذاری بیشتر بر توسعه خودشان توانمند کرد . توسعه باید به صورت آشکار شدن آنچه در درون فرد یا جامعه نهفته است درک شود. به عبارت دیگر تو سعه را باید تغذیه کرد نه آنکه به وجود آورد(کیندو 1987). همچنین  باید درگیری فکری و روحی در مردم ایجاد و آنان را به تشریک مساعی وادار کرد چرا که تاثیر مثبتی بر اعتماد به نفس و روحیه افراد دارد و در نهایت باید توسعه مشارکتی را به بافت اجتماعی جامعه تعمیم داد، آنچه که مهمتر و محوری تر از بقیه عوامل در توسعه می باشد وجود ارتباطات قوی ،گسترده و پویا افقی و از پایین به بالا است این موارد بی شک عاملی بنیادین در فرایند توسعه می باشد.

ادامه نوشته

دمكراسي سنتي و دمكراسي ديجيتال (5 - پایانی)

 

علاقه مندي:

 

 این مولفه در واقع انگیزه درونی افراد است كه باعث توجه آنان به مسايل جامعه می شود.تحقق دموکراسي، فرايندي از درون به بيرون است؛ از آگاهي روانشناختي به سوي شکل‌بندي سازمند جامعه. این علاقه تحت تاثیر دو انگیزه درونی شکل می گیرد:

1.     انگیزه مادی

2.     انگیزه معنوی

 

 

انگیزه مادی یعنی سهیم دانستن خود در ثروت مادی کشور ، احساس مالکیت نسبت به بیت المال و سرمایه های ملی ، داشتن آزادی مشارکت در فعالیتهای اقتصادی، و در صورتی ایجاد و تقویت می شود که به اموری چون توزیع عادلانه ثروت ، تخصص گرایی و شایسته سالاری ، استفاده بهینه از نیروی کار و مواد خام و در نهایت خصوصی سازی و اقتصاد آزاد با حفظ منافع ملی ، پرداخته شود.

انگیزه معنوی زمانی ایجاد و تقویت می شود که فرد خود را متعلق به عناصر فرهنگی جامعه و عناصر فرهنگی جامعه را متعلق به خود بداند. این عناصر فرهنگی از ابعاد گوناگونی قابل بررسی است :

·        دین ومذهب

·        زبان

·        آداب و سنتهای اجتماعی

·        موقعیت قومی و نژادی

·        و در نهایت خود را جزیی از تاروپود فرهنگ تاریخی کشور بداند.

ایجاد علاقه در پیوند با آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات بوده و به دخالت و درگیری یک شهروند نسبت به مسایل جامعه منجر خواهد شد.

مارتی روسیان قدرت‌هاي محرک فرايندي در يک جامعه دموکراتيک را به دو قطب تقسيم مي‌کند:


الف – آگاهی عمومی (قطب درونی)

ب – نهادهای دمکراتیک (قطب بیرونی)


همين حرکت از قطب درون (آگاهي عموم) به سمت قطب بيرون (نهادهاي دموکراتيک) است که به تغييرات کلي در نهادهاي قدرت خواهد انجاميد.
تمامي شکل‌بندي‌هاي پيشين اجتماعي دو شق محتمل تغيير در قدرت را مفروض مي‌داشته‌اند: «تصاحب قدرت» و يا «انتقال قدرت» (بر اساس موروثي بودن و يا شکل‌هاي ديگري که آداب و سنن موجود مقرر مي‌داشت). اما دموکراسي قدرت را وظيفه‌اي فرض مي‌کند که از سوي جامعه به شماري از اعضاي خود، که با ديگران در برابر قانون برابرند، تفويض شده است. به اين ترتيب جامعه عميقا مسؤول قدرتي است که خود انتخاب کرده است. انتخابي و چرخشي بودن تمام لايه‌هاي قدرت بيش از هر چيز حاکي از نبود هرگونه اقتداري در پس قدرت است؛ مگر اقتداري که در خلال زندگي اجتماعي خلق مي‌شود... در چنين حالتي، فقدان احساس مسؤوليت عميق [از سوي شهروندان] ممکن است به آنارشيسم و يا شکل‌هاي پنهان توتاليتاريسم بينجامد.

ادامه نوشته

دمكراسي سنتي و دمكراسي ديجيتال (4)

حقوق اطلاعات

 

ناگفته پیداست که برای اینکه اطلاعات در فرایند دمکراسی نقش کاربردی داشته باشد نیاز مند وجود عامل آزادی است. بر اطلاعات حقوقی مترتب است که در صورت رعایت این حقوق آزادی اطلاعات نقش کاربردی خود را در فرایند دمکاتیزه کردن جامعه ایفا می کند . در زیر تقسیم بندی حقوق اطلاعات اشاره می شود:

 

 

1)                      حق آزادی عقیده

      این حق طبق منشور حقوق بشر به عنوان یک حق استاندارد غیرقابل نقض معرفی شده که یکی از حقوق اساسی بشر است و به معنی حق آزادی بیان بدون دخالت گروههای عمومی و خصوصی معرفی می شود.

 

2)                      حق دریافت اطلاعات

       مردم حق دریافت اطلاعات و اندیشه های گوناگون را دارند. و بطور ضمنی بیانگر دریافت اطلاعات درست و مورد علاقه اشخاص می باشد. این حق معمولا به عنوان یک نوع آزادی شناخته می شود و نه به عنوان یک حق مسلم برای نشر اطلاعات و اندیشه ها

 

3)                      حق جستجوی اطلاعات

       اين استاندارد مبتني بر حق دسترسي به اطلاعات مورد علاقه عموم است (كه بايد منابع دولتي يا خصوصي آن را تامين نمايند). در بسياري از كشورهاي غربي حق دسترسي به اطلاعات از طريق تصويب قوانين مربوط به آزادي اطلاعات، حمايت مي شود.

زماني بايد حق دسترسي به اطلاعات را بپذيريم كه شخص (ارائه دهنده) خود مايل به ارائه اطلاعات باشد ولي در فرآيند اجراي اين حق قانوني با مانع روبروست.

ادامه نوشته

دمكراسي سنتي و دمكراسي ديجيتال (3)

 

آزادي اطلاعات و مفهوم شهروندي

 


همچنان كه مي دانيم يكي از موضوعات اصلي در گفتمان دموكراسي مشاركتي تحقق مفهوم شهروندي است. بر پايه اين مباحث آنچه به مفهوم شهروندي تحقق مي‌بخشد، برخورداري افراد جامعه از حقوق مدني، سياسي و اجتماعي و فرهنگي است. گستره حقوق فرهنگي نيز حق تجربه كردن، حق مشاركت،‌ حق آگاهي و حق اطلاعات را شامل مي‌شود. در پرتو همين رويكرد است كه دموكراسي معنايي فراتر از برگزاري صرف انتخابات و برخورداري از حق رأي دادن يافته، فراهم آوردن امكانات لازم براي مشاركت هر چه بيشتر شهروندان را در تصميم‌‌گيري‌هايي كه بر سرنوشت‌شان تأثير مي‌گذارد شامل مي‌شود. به بيان دقيق‌تر جامعه مدرن بر پايه رضايت شهروندان آگاه و مشاركت آگاهانه آنان در فرايندهاي سياسي بنا شده است. در اين ميان حق دسترسي به اطلاعات، به شهروندان امكان مي‌دهد كه از آنچه در درون حكومت مي‌گذرد مطلع شوند و بر بنيان اين آگاهي به حسابرسي كنش‌ها و يا بي‌كنشي سياستگذاران جامعه بپردازند و براي اداره جامعه تصميم‌هاي درست‌تري اتخاذ كنند.
از دید رابطه بین مردم و قدرت سياسي نيز توجه به مفهوم آزادي اطلاعات و حق دسترسي حائز اهميت ويژه است. ميان قدرت و اطلاعات، ارتباطي مستقيم و مستحكم وجود دارد. لازمه تحقق يك حكومت باز، كاستن از دامنه قدرت دولت در برابر شهروندان است. در عين حال اعمال قدرت از سوي مردم و كاستن از خودرأيي حكومت تنها در شرايطي ميسر است كه مردم از آنچه حكومت بدان مشغول است آگاه باشند. از همين رو حق دسترسي به اطلاعات،‌ هم ساز و كاري لازم براي اعمال قدرت آگاهانه شهروندان در جهت تحقق حقوق خود و هم تضميني براي درستكاري حكومت، رفتار مبتني بر قانون و اعمال مشروع قدرت عمومي از سوي آن است.

در ميان بنيان‌هاي دموكراسي، «آزادي اطلاعات» و مؤلفه اصلي آن «حق دسترسي به اطلاعات»،‌ در معناي «توانايي شهروندان در دسترسي به اطلاعاتي كه در اختيار حكومت است»، در سال‌هاي اخير توجه ويژه‌اي را به خود جلب كرده‌ است؛ چندان كه از آزادي اطلاعات و حق دسترسي به‌عنوان «اكسيژن دموكراسي» تعبير مي‌شود. در حقيقت، اين آزادي و حق نه تنها ضامن تحقق دموكراسي، بلكه پيش‌نياز و شاخص آن به‌‌شمار مي‌رود.

از منظر ديگري نيز مي‌توان نقش قطعي دسترسي آزادانه شهروندان به اطلاعاتي که در اختيار دولت است را در تحقق سه رکن بنيادين جامعه دموکراتيک يعني «مشارکت فعالانه شهروندان در فرايندهاي اجتماعي»، «شفاف بودن کنش‌هاي حکومت» و استقرار ساز و کارهايي که «پاسخ‌پذيري حاکميت» را تضمين مي‌کنند، مورد توجه قرار داد.
حلقه ارتباط و اطلاعات مؤلفه‌هاي به هم مرتبط دسترسي به اطلاعات و ارتباطات را در چارچوب اين سه اصل بنيادين تبين مي‌کند.

ادامه نوشته

دمكراسي سنتي و دمكراسي ديجيتال (2)

 

اهمیت دمکراسی

 

 

دموكراسي به مردم آگاه وابسته است و امروزه مردم براي به دست آوردن اخبار و اطلاعات درباره مسائل جامعه، كشور و جهان بيش از هميشه بايد به رسانه‌هاي عمومي اتكا كنند. به طور كلي ميزان كارايي يك دموكراسي به ميزان آزادي و مسئوليت‌پذيري رسانه‌هايش بستگي دارد.
مفهوم آزادي از حدود سال 1600 ميلادي كه گوتنبرگ چاپ را اختراع كرد و شيوه ابداعي او عمومي شد، مورد بحث بوده است. سيستم حروف متحرك گوتنبرگ توليد و انتشار مطالب چاپي را ممكن كرد. امروزه فناوري ارتباطات ديجيتال در حال به چالش كشيدن شيوه‌هاي سنتي انديشيدن، مرزبندي‌هاي فيزيكي ميان دولت-ملت‌ها و همچنين نهادهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي است. عصر ديجيتال –كه طليعه آن را تكنولوژي كامپيوتر و محيط وب نمايان كرده است- فرصت‌هاي بي‌شماري در اختيار اشخاص، گروه‌ها و سازمان‌ها مي‌گذارد تا نظرات خود را از طريق وبلاگ‌ها، چت‌روم‌ها،
MySpace، YouTube و ديگر زمينه‌هاي ابتكاري و تعاملي، به صورت آزادانه بيان كنند. بنابراين امكان كنترل سيل اطلاعات در داخل و خارج مرزهاي جغرافيايي دولت‌-ملت‌ها به شكلي روزافزون براي دولت‌ها دشوار مي‌شود.
البته هيچ ملتي در جهان كاملاً آزاد نيست و آزادي كامل مطبوعات نيز در هيچ كشوري وجود ندارد. آزادي يك مفهوم نسبي است و اين نسبيت درباره آزادي مطبوعات هم صدق مي‌كند. هر گونه آزادي، چه آزادي بيان، چه آزادي مذهب و چه آزادي مطبوعات، مفهوم خود را از جهت‌گيري اجتماعي مي‌گيرد. به بيان ديگر، رسانه‌هاي جمعي هر كشور را نمي‌توان جدا از ساختارهاي موجود اقتصادي و سياسي در آن درنظر گرفت. «از تفاوت‌هاي بنيادين بين سيستم‌هاي دموكراتيك و اقتدارگرا اين است كه نظرات گوناگون در يك دموكراسي، دست‌كم به لحاظ نظري، امكان مطرح شدن (يا تحمل شدن) دارند، در حالي كه در نظام‌هاي اقتدارگرا هرگونه انتقاد از قدرت حاكم سركوب مي‌شود (يا تحمل نمي‌شود)».
برای رسیدن به یک جامعه مدنی پویا و با ظرفیتهای بالای سیاسی اجتماعی و اقتصادی نیاز به برقراری نظامی مردم سالار و پاسخگو می باشیم. اصولا در دولت مدرن و دیجیتال رفتار آشکار اصل راهنمای نظام حاکم است . رفتاری که در هر مرحله از فرآیندهای گوناگون آن شفافیت و اطلاع رسانی از اصول اساسی آن قرارگیرد.

ادامه نوشته

دمكراسي سنتي و دمكراسي ديجيتال (1)

 

 

دمكراسي سنتي و دمكراسي ديجيتال

 

 

تحقیقی برای درس حقوق ارتباطات بین الملل

 

 

استاد: دکتر سلطانی فر

 

 

 

دانشجو: ناصر اسدی

 

علوم ارتباطات اجتماعی ورودی1385

 

بهار 1386

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

         مقدمه

         اهمیت دمکراسی

         عناصر اصلی دمکراسی

         اطلاعات

        اطلاعات و مفهوم شهروندی

        آزادی بیان آزادی اطلاعات و دمکراسی

        آزادی اطلاعات و نقش سنتی دولت

        اثرات تصویب قانون آزادی اطلاعات

         شفافیت

 

         تقویت مشارکت مدنی

         افزایش کارآمدی

         پیشگیری از فساد

         تقویت فرآیندهای اصلاحگرانه

        ایجاد انگیزه برای نوآوری

        انسجام اجتماعی

        تحول فرهنگی

        حقوق اطلاعات

         آزادی عقیده

         دریافت اطلاعات

         جستجوی اطلاعات

         انتقال اطلاعات

         پرسشگری

        تهدیدهای فضای اطلاعاتی

         سانسور و رسانه ها

         انواع سانسور

        سانسور دولتی

        خودسانسوری

         علاقه مندی

         درگیری

         نگاهی گذرا به وضعیت ایران

 

ادامه نوشته

جامعه وقيح (نگاهی به انديشه های هربرت مارکوزه)

جامعه وقيح (نگاهی به انديشه های هربرت مارکوزه)
پيشگفتار:
در حالي كه در دهه هاي گذشته به انديشه هاي كساني چون بنيامين،آدورنو و هابرماس توجه زيادي شده است ،به آثار هربرت ماركوزه كمتر پرداخته اند.برخلاف فوكو، دريدا، بودريا، ليوتارد و ديگر پست مدرن ها و پساساختگراها ،افكار ماركوزه با مباحث مرسوم و جاري متناسب به نظر نمي رسيد. مثلا بودريا در رويكردهاي پست مدرني خود از سياست راديكال صرف نظر كرده است ،اين در حالي است كه ماركوزه همواره تلاش كرده بود تا نظريه هاي انتقادي خود را با راديكال ترين جنبش هاي سياسي پيوند دهد.
داگلاس كلنر(Douglas Kellner) در سفري كه در پاييز سال 1990 به فرانكفورت داشته است در آرشيو آثار منتشر نشده ي ماركوزه با گنجينه ي حيرت آوري از موضوعاتي چون تكنولوژي، جنگ و توتاليتريسم مواجه شده است . او عقيده دارد كه افكار ماركوزه با دنياي امروزي همخواني خوبي داشته و شايستگي اين را دارد كه بيشتر مورد توجه قرار گيرد.
در ميان اعضاي مكتب فرانكفورت نام ماركوزه با تكنولوژي گره خورده است و اينك كه اجراهاي مختلفي از صداي موبايل ها در هوا مي چرخد و مباحثي چون «دولت الكترونيك» و «دانشگاه مجازي» بر سر زبانهاست، بهتراست با اين متفكر بلند قد و هميشه سيگار بدست بيشتر آشنا شويم.
1- ماركوزه و جامعه ي مدرن
1-1 ماركوزه استدلال مي كند كه سرمايه داري بعد از جنگ دوم جهاني، بر همه ي بحران هاي اقتصادي غلبه مي يابد. اما دستيابي به اين انبوهگي، معطوف به رهايي نيست بلكه برعكس، به ايجاد «نيازهاي كاذب» منتهي مي شود. آسودگي، خوشگذراني، كار و مصرف، مطابق تبليغ آگهي هاي بازرگاني، دوست داشتن و دشمن داشتن هرچه را ديگران دوست يا دشمن مي دارند، نشانه ي وجود نيازهاي كاذب است. ارضاي اين نيازها به «شادي در سعادت» منجر شده و افراد را از تصميم گيري حقيقي باز مي دارد. ماركوزه اين جامعه را «جامعه ي تكنولوژيك» مي نامد كه عبارتست از سيستم حاكميت و نفوذي كه در همه ي شئون زندگي افراد، حتي در انديشه و دريافتشان، نظير امور فني و صنعتي دخالت مي كند.
«امروزه كارگر و كارفرما هر دو، به يك برنامه ي تلويزيوني مي نگرند و منشي خانم بدانگونه لباس مي پوشد كه دختر كارفرما، آقاي سياهپوست نيز در گوشه ي كاديلاك آرميده، همه ي مردم يك روزنامه را مطالعه مي كنند. بي شك اينگونه شباهت هاي صوري نشانه ي از ميان رفتن اختلافات طبقاتي در اين جوامع نيست بالعكس روشنگر اين حقيقت است كه گروه هاي سركوفته، تاچه پايه، به ضرورت هايي كه ضامن ادامه ي نفوذ حاكميت و رهبري طبقات بالاي جامعه است، گردن نهاده و تسليم شده اند».(ماركوزه1362)
ادامه نوشته

تلفنهای همراه در دنيای پوشش خبری

نقش تلفنهای همراه در دنيای پوشش خبری سال 2006


مجله تايم آمريکا که هر سال یک یا چند نفر را به عنوان 'فرد سال' معرفی می کند، در پایان سال 2006 این عنوان را به ميليون ها کاربر عادی اينترنت، به خاطر آنچه که "در دست گرفتن عنان رسانه های جهانی"خواند، اعطا کرد.

ادامه نوشته

گفتگوی چامسکی و اخکر

 

نوام چامسکی و گيلبرت اخکر سردبير مجله " اسرائيل ديليما" گفتگويي با يكديگر انجام داده اند در رابطه با مسايل خاور نزديك ، خاور ميانه و سياست خارجي آمريكا (ترور، دمكراسي، عدالت و جنگ )  كه اين گفتگو در قالب كتابي با  عنوان "قدرت مخرب" چاپ شده است . اين كتاب بررسی جامعي از اوضاع  خاورميانه و نزديک و نقش آمريکا در اين منطقه بوده و حول مسائلی چون تروريسم، بنيادگرائی، نفت، دمکراسی، خيانت،  يهود ستيزی، جنگ افغانستان، حمله نظامی و اشغال عراق، جنگ اسرائيل/ فلسطين، سرچشمه های سياست خارجی آمريکا و.... دور می زند. در زير برخي از نقطه نظرات ايشان در مورد نگرش قدرتهاي جهاني به دمكراسي و موضع آنها در قبال حمله نظامي به افغانستان و عراق آمده كه بد نيست مورد مداقه قرار گيرد.

ادامه نوشته

خلیج٬ همیشه فارس

 

با توجه به فشارهای بین الملل خصوصا کشورهای عربی نسبت به القای نام تحریف شده "خلیج عرب!" در قالب فعالیتهای رسانه ای ٬ سیاسی ٬تجاری و غیره ٬ به جهت انجام اقدامی مثبت در راستای ادای دین میهن پرستی و عرق ملی به حد بضاعت و توانمان از همکلاسیهای عزیز و محترم تقاضا دارم نسبت به پیشنهاد اینجانب مبنی بر درج عبارت "خلیج٬ همیشه فارس" در ابتدای هر متن و یا درج آن در قالب وبلاگ اظهار نظر نمایند. در صورت تایید روش دوم از آقای حسینی خواهشمندیم زحمت آنرا تقبل فرمایند. سپاسگزارم

نقدي بر فيلم شهر زيبا

 

فیلم "شهر زیبا "با نویسندگی و کارگردانی اصغر فرهادی که از فیلم سازان خوب کشورمان می باشد  تهیه و به روی پرده رفته است. این فیلم  بخشی از مشکلات جامعه مان را در قالب یک داستان درام اجتماعی و به سبک رئالیستی  به تصویر کشیده  است . از یک طرف با توجه به جوانب مختلف هنری فیلم  و باتوجه به اینکه این فیلم دومین کار سینمایی فرهادی است و از طرف دیگر با عنایت به برخوردی واقع بینانه با مسایل اجتماعی به طوری که سازنده فیلم در صدد القای نظر شخصی خود به مخاطبین نیست و فضای حاکم بر داستان را از ابتدا تا انتها به شکل کاملا واقعی و ملموس ایجاد میکند فیلمش گیرایی خاصی را یافته و مخاطب با آن احساس بیگانگی نمی کند . انتظار می رود در آینده آثار خوب و ارزنده ای را در کارنامه درخشان ایشان ببینیم.

در اینجا به نقد کوتاهی از فیلم "شهر زیبا" می پردازیم که یکی از کارهای کلاسی مربوط به درس ارتباطات انسانی خانم دکتر خرازی است :

ادامه نوشته

روابط عمومي عملگرا

 

اصول روابط عمومي عملگرا

 

به منظور گسترش و پويايي صنعت روابط عمومي لازم است كارگزاران اين صنعت به يك سري اصول و نكات مهمي توجه داشته باشند :

1.  شناخت درست مخاطبين

۲. يك روابط عمومي بايد بداند كه هراندازه دگرگونيهاي محيط بيشتر باشد فرصتها براي تصميم گيري و ابتكار عمل بيشتري را خواهد داشت

۳. واهمه نداشتن و به پيشواز دگرگونيها رفتن

۴. واقع بين بودن و پرداختن به واقعيات محيط

۵. تقويت تكنيكها و هنر گفتگو با مخاطبين

 

اين مطلب برگرفته از يك متن انگليسي است كه ترجمه آن مربوط به كلاس :

 

                             اصول روابط عمومي

 

                               خانم دكتر مظفري   

 

 بوده و ترجمه كامل  به همراه متن انگليسي  آن را در اينجا مي خوانيد :

ادامه نوشته

نقدی برفیلم دیکتاتوربزرگ

کلاس ارتباطات سیاسی استاد: خانم دکترخرازی

فیلم دیکتاتوربزرگ ساخته چارلی چاپلین

زندگی‌نامه

سر چارلز اسپنسر چاپلین، جونیور (۱۶ آوریل  ۱۸۸۹ - ۲۵ دسامبر  ۱۹۷۷) بازیگر صاحب جایزه اسکار و یکی از مشهورترین بازیگران و کارگردانان هالیوود بوده است. فیلمهای چاپلین کمدی و اکثر آنها صامت و در سبک انجام شیرین‌کاری می‌‌باشند.

بسیاری چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می دانند حال آنکه او در طول زندگانی خود در زمینه موسیقی نیز استعداد فراوانی از خود نشان داد. ساخت موسیقی فیلم کار عادی وی بود و توانست در مجموع موسیقی ۲۳ فیلم را به پایان برساند. در توانایی ساخت موسیقی چاپلین همین بس که موسیقی فیلم لایم لایت ساخته چاپلین در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه اسکار شد، تصویر او از جهان همچون چارلز دیکنز و د.و.گریفیث، که شباهت زیادی به هر دو داشت، با هر فقیر و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آمیزی شده بود و در طول عمر همدردی عمیق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد. چارلي تا سن ده سالگي، چنان مشقاتي را متحمل شد كه شايد بسياري از ما تا پايان عمرمان نيز با يك دهم آن هم روبرو نشويم. او كار نمايش را از نمايشخانه هاي لندن با اجراي نمايش هاي كميك كوتاه آغاز كرد و سپس به گروه نمايشي فرد كارنو پيوست. وي سپس به آمريكا رفت و در تعدادي فيلم كوتاه كمدي نيز ظاهر شد تا اينكه بالاخره موفق شد تعدادي فيلم كمدي در كمپاني كيستون ( به رياست مك سنت ) بسازد. نوع منحصر بفردي از كمدي كه چاپلين با آن معروف شده، در حقيقت نشات گرفته از آثار مك سنت مي باشد و مك سنت را مي توان به نوعي پدر معنوي چاپلين و اين نوع كمدي دانست.

ادامه نوشته

ناامنی در سفارت انگلیس(!)

در خبری آمده است که وزارت امور خارجه انگلیس از ناامنی و عملیات خشونت بار علیه سفارت دولت فخیمه ایشان در تهران ابراز نگرانی کرده است . ظاهرا تهیه و پیگیری یک دعوای حقوقی نیز مشمول عملیات خشونت بار(!) می شود. ممکن است تغییر نام یک خیابان از عملیات خشونت بار  به حساب آید (!) و شاید ملت و فضای کنونی ایران را همانند  فضای چند دهه پیش  یعنی زمان حکومت پادشاهان بی لیاقت قاجار تصور کرده است که این چنین به دروغ پردازی و مظلوم نمایی می پردازد. و یا  می خواهد از شاگردان صهیونیست خود عقب نماند. البته سابقه استعمار و استحمار رذیلانه این دولت بر هیچکس پوشیده نیست. تاریخ فراموش نمی کند که پیشکسوتان همین جنتلمنهای کنونی در زمان مصدق که صنعت نفت ملی اعلام شد شکایتی را علیه ایران تنظیم کردند مبنی بر اینکه دولت وقت ایران حقوق حقه ایشان(!) را از نفت خودمان ضایع کرده است و در کمال وقاهت خود را مالک اموال دیگران معرفی می کرد . اگرچه مرام ایشان چندان تغییری نکرده و فقط تکنیک و تاکتیک عمل آنها دگرگون شده است اما مهم اینست که ایران فعلی ایران زمان قاجار فاسد و تن پرور نیست.

 

تخت جمشيد تجلي غرور ملي

     چندي پيش مطلبي تحت عنوان “تخت جمشيد شهري بر بلنداي تاريخ”در صفحه ميراث فرهنگي روزنامه ايران مورخ 22/8/85 چاپ شده بود كه شامل برخي اطلاعات راجع به تخت جمشيد از نظر جغرافيايي و پيشينه تاريخي آن بود. در يكي از پاراگرافهاي آن در پاسخ به سوال “تخت جمشيد براي چه ساخته شد؟” نويسنده نوشته است: “تخت جمشيد يكي از سه پايتخت هخامنشيان بود، اما جنبة كاملا تشريفاتي داشت، كارهاي سياسي و اداري در دو پايتخت ديگر يعني شوش (پايتخت زمستاني) و هگمتانه (همدان امروزي، پايتخت تابستاني) به انجام مي رسيد. به بيان ديگر همه چيز در تخت جمشيد براي بزرگداشت نوروز (آغاز سال ايراني) بنا شده است...”

 

ادامه نوشته

نوآم چامسكي،منتقد شهير آمريكايى  دولتهای آمريکا را شريک جنايات صدام معرفی کرد متن کامل

زبان فارسی در حوزه علمیه تاشکند صاحب اتاق شد

 

 

 

منبع

گزارش تصویری/ انفجار بمب صوتی در اهواز

ساعت 22 شب گذشته یک بمب صوتی در خیابان الهام کیانپارس اهواز منفجر شد که خسارتی جز شکسته شدن شیشه های منازل اطراف در بر نداشت.
منبع
ادامه نوشته